گر بدينسان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك
روزها را با شتاب بي وقفه اي گذرانديم. ثانيه ها از دالان زمان ميگذرند. يك سال گذشت و ما همچنان ايستاده ايم. با كوله باري از رنج و محنت روزگاران بر دوش, با زخم تير و تازيانه بر دلهاي جوانمان, اما فرياد بي شكست آزادي بر لب...
تا روزهايمان به گونه اي ديگر بر دفتر تاريخ ثبت شوند. باز هم صدايمان, شعر طوفان است و هر مشت گره كرده, جوانه لبخند بر لبهاي بيشماران. اگر يارانمان به جرم اينكه آينده را از حق ستيزان گرفته اند, سزاوار بند و زندان اند, چه زيباتر از اينكه ما هم تا به آخر در كنارشان بايستيم چرا كه ما ياران در بند را از ياد نبرده ايم, مجيدها در ما تكثير شدند. و نام ما كابوسي است براي آنان كه به گمان خويش با تعليق و احضار و زندان, اقتدار پوشالي خويش را به نمايش گذاشته اند. اما خودشان بهتر از هر كسي ميدانند كه رويش ناگزير جوانه را, هيچ ترديدي نيست. و به همين خاطر, هراسشان از يگانگي ماست, خوب ميدانند كه ما از پاي نخواهيم نشست.
ضعف مفرط و شكنندگى ديكتاتور, به ويژه در برابر كسانى كه مي ايستند و او را به زانو در مي آورند، محرز است. پس بي شك, پيروزي از آن كساني است كه بيش از همه و هميشه به آن ايمان دارند.
زمان آن فرارسيده است – نه، درست اين است كه بگوييم زمان آن گذشته است - كه با حضور دوباره مان, يادآور شويم كه ما به پيروزي خود ايمان داريم، فقط بايد در اين مسير ثابت قدم باشيم. كليد پيروزي و چراغ راه ما، ايستادگي و مقاومت است.
بهاي رسيدن به ايراني آزاد را هر چه كه باشد، مثل هر آنچه كه تا بحال, پرداخته و باز هم خواهيم پرداخت.
18تير, فرصتي دوباره است, به خاطر تمامي ياران دربندمان, به حرمت دانشجو بودنمان, به ياد همه آنهايي كه به روزهايي بهتر دل بسته اند. دوباره مي آييم تا رنگ اميد را هر چه روشن تر كنيم. تصويري بسازيم از زيبايي رويايي كه براي فرداهايي بهتر در سر مي پرورانيم.
اگرچه شب با همه سنگيني اش, با همه تلخي ها و با همه مرارتهايش, روزهاي ما را پوشانده است, اما هنوز هر كوچه و خيابان از حجم پر اميد انسانها پر است. پس همه با هم, فاتحانه از ميان تاراجگران ميگذريم, تا واژه مقدس آزادي به نام شجاعان بپيوندد و جاودانه در يادها بماند.
18سرشار از ما خواهد شد.
جمعي از دانشجويان دانشگاه ملي (بهشتي)
آژانس ايران خبر
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك
روزها را با شتاب بي وقفه اي گذرانديم. ثانيه ها از دالان زمان ميگذرند. يك سال گذشت و ما همچنان ايستاده ايم. با كوله باري از رنج و محنت روزگاران بر دوش, با زخم تير و تازيانه بر دلهاي جوانمان, اما فرياد بي شكست آزادي بر لب...
تا روزهايمان به گونه اي ديگر بر دفتر تاريخ ثبت شوند. باز هم صدايمان, شعر طوفان است و هر مشت گره كرده, جوانه لبخند بر لبهاي بيشماران. اگر يارانمان به جرم اينكه آينده را از حق ستيزان گرفته اند, سزاوار بند و زندان اند, چه زيباتر از اينكه ما هم تا به آخر در كنارشان بايستيم چرا كه ما ياران در بند را از ياد نبرده ايم, مجيدها در ما تكثير شدند. و نام ما كابوسي است براي آنان كه به گمان خويش با تعليق و احضار و زندان, اقتدار پوشالي خويش را به نمايش گذاشته اند. اما خودشان بهتر از هر كسي ميدانند كه رويش ناگزير جوانه را, هيچ ترديدي نيست. و به همين خاطر, هراسشان از يگانگي ماست, خوب ميدانند كه ما از پاي نخواهيم نشست.
ضعف مفرط و شكنندگى ديكتاتور, به ويژه در برابر كسانى كه مي ايستند و او را به زانو در مي آورند، محرز است. پس بي شك, پيروزي از آن كساني است كه بيش از همه و هميشه به آن ايمان دارند.
زمان آن فرارسيده است – نه، درست اين است كه بگوييم زمان آن گذشته است - كه با حضور دوباره مان, يادآور شويم كه ما به پيروزي خود ايمان داريم، فقط بايد در اين مسير ثابت قدم باشيم. كليد پيروزي و چراغ راه ما، ايستادگي و مقاومت است.
بهاي رسيدن به ايراني آزاد را هر چه كه باشد، مثل هر آنچه كه تا بحال, پرداخته و باز هم خواهيم پرداخت.
18تير, فرصتي دوباره است, به خاطر تمامي ياران دربندمان, به حرمت دانشجو بودنمان, به ياد همه آنهايي كه به روزهايي بهتر دل بسته اند. دوباره مي آييم تا رنگ اميد را هر چه روشن تر كنيم. تصويري بسازيم از زيبايي رويايي كه براي فرداهايي بهتر در سر مي پرورانيم.
اگرچه شب با همه سنگيني اش, با همه تلخي ها و با همه مرارتهايش, روزهاي ما را پوشانده است, اما هنوز هر كوچه و خيابان از حجم پر اميد انسانها پر است. پس همه با هم, فاتحانه از ميان تاراجگران ميگذريم, تا واژه مقدس آزادي به نام شجاعان بپيوندد و جاودانه در يادها بماند.
18سرشار از ما خواهد شد.
جمعي از دانشجويان دانشگاه ملي (بهشتي)
آژانس ايران خبر