مادر محمد پورعبدالله، دانشجوی زندانی: نگران حال پسرم در زندان هستم

0
بیست و چهارم بهمن ماه سال ۸۷، محمد پورعبدالله، دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه تهران، در منزل‌اش دستگیر و به مدت یک ماه در بازداشتگاه انفرادی نگه‌داری شد، اما روز بیست و هشتم اسفند او را به زندان قزل‌حصار منتقل کردند.

محمد پورعبدالله از جمله دانشجویان چپ بود که سال گذشته نیز دستگیر شده بود. خانواده‌ی این دانشجو، در اعتراض به دستگیری و بی‌اطلاعی از وضعیت فرزندشان، هنگام آغاز سال جدید، درکنار زندان قزل حصار حضور پیدا کردند.

پی‌گیری‌های خانواده پور‌عبدالله هنوز نتیجه‌ای نداده است. مادر او درباره وضعیت فرزندش می‌گوید:

یک شب مانده بود به شب عید، فرزند من را از اوین به زندان قزل‌حصار منتقل کردند.

در زندان قزل‌حصار مجرمینی را که به جرم خرید و فروش مواد مخدر دستگیر شده‌اند نگه‌داری ‌می‌کنند.اما متاسفانه بچه من را هم به آن‌جا ‌بردند. با ما تماس می‌گیرد. دو روز اول که در قرنطینه‌ بود، حالش خیلی بد بود، نگران و ناراحت بود.‌برای این‌که در سالن ۱۵۰نفری که همه مجرمین موادمخدر بودند، فرزند من با آن‌ها در یک سالن بود. این دو روز خیلی برایش سخت بود. بعد از قرنطینه به بند رفته است.

‌روز گذشته هم من ملاقاتش کردم. محیط زندان را که دیدم، خیلی نگران شدم. برای این‌که یک دانشجوی ۲۳- ۲۴ساله در یک محیطی که همه موادی هستند و مشکل‌دار ، تحمل آن محیط برایش خیلی سخت است.

دیروز که شما با آن‌ها ملاقات داشتید، روحیه‌اش چطور بود؟ چه می‌گفتید؟

روحیه‌اش خوب بود. ولی احساس می‌کنم برای این‌که به ما روحیه بدهد بیشتر می‌گوید من این‌جا مشکلی ندارم.

‌ولی بالاخره در زندانی که همه‌جور آدم و همه‌جور خلاف‌کار است، تحمل بقیه برایش خیلی سخت است.

از نظر بهداشتی من نگرانم‌. چون این زندان از نظر بهداشت پایین است و هم از نظر روحی نگرانم که مشکلی برای بچه‌ام پیش نیاید.

وقتی شما به مسوولین زندان مراجعه می‌کنید درباره‌ی آزادی ایشان و آن‌چه در انتظارشان است، به شما چه می‌گویند؟

زمان دستگیری‌اش که به ما خبر دادند که دستگیر شده‌، ما مراجعه کردیم به دفتر پیگیری و بعد رفتم ‌زندان اوین، بعد رفتم دادسرا. ‌هیچ‌کدام اصلاً به ما جواب نمی‌دادند که آیا فرزند من این‌جاست یا نه.تا اینکه روز بعد خودش زنگ زد و گفت: «مامان من اوین هستم و حال من هم خوب است، نگران نباشید.»

بعد در پی همان تماس‌هایی که گرفت، من مدام مراجعه می‌کردم به مراجع قضایی، دادسرا، زندان. بعد از چندین بار مراجعه، گفتند که بله پرونده‌اش در دادسراست و فرزند شما هم در اوین است. ولی ملاقات ندارد، ممنوع‌الملاقات است و تلفن هم نمی‌توان بزند‌. نمی‌توانیم با او تماس بگیریم و خودش هم نمی‌توانست با ما تماس بگیرد که اصلاً ببینم فرزندم از نظر جسمی روحی در چه حالی است.‌بعد از چند بار مراجعه به دادسرا و اصرار من، قاضی پرونده به من یک نامه داد که من می‌توانم بچه‌ام را ملاقات کنم.

‌البته در حضور بازجو، بازجویش هم حضور داشت. من او را ملاقات کردم. بعد بالاخره آدم مادر است دیگر، می‌بیند بچه‌اش در محیط زندان است. آن هم انفرادی‌، حضورش در انفرادی برای من خیلی سنگین بود.

اگر به مدت یک ماه فرزندم را در انفرادی نگه دارند هم برای من و هم برای فرزندم شکنجه است.

الان می‌خواهید در ادامه‌ی تلاش‌های‌تان برای آزادی پسرتان چه کاری انجام بدهید؟

من تا به حال که سکوت کرده‌ام. گفتم شاید سکوت باعث شود که بچه‌ی من زودتر آزاد شود‌ و با هیچ رادیو خارجی تماس نگرفتم، اما واقعاً دیگر تحمل من تمام شده است. گفتم تنها راهی که شاید بتوانم به فرزندم کمک کنم این است که ‌‌با رسانه‌ها‌ تماس بگیرم و وضصعیت خودم و بچه‌ام را به گوش جهان و مسوولین مملکت برسانم تا بتوانم کاری برای بچه‌ام انجام بدهم.
رادیو زمانه

ارسال یک نظر

0نظرات

ارسال یک نظر (0)