محمدامين کمانــگر
تاريخ بشر را اگر نگاه کنيد گواهي مي دهد که در هيچ دوراني بشر در مقابل کشتار وارعاب قتل عام و خون ريزي و حتي قتل عامهاي دست جمعي سر تعظيم فرود نياورده است و کشتارو جنايت در هيچ زمانه اي انسانهارا مرعوب نکرده و به زانو در نياورده است ومبارزين و انقلابيون وبرابري طلبان جامعه با افتخار و سربلندي جامعه را به جلو سوق داده اند، از انسانيت و انسان دوستي و تمدن بشري دفاع کرده اند و پيروز شده اند اين حاکمين جبار ، اين ديکتاتورها و حکومتهاي ديکتاتوري هستند که هميشه سرنگون گشته اند . اگر زباله دان تاريخ را نگاه کنيد پر از اين ديکتاتورها وپر از اين حکومتهاست ، پراست از همقطاران آقايان خامنه اي خاتمي واحمدي نژاد ودر قلب آن شرايط ، مردم به آزادي به رهايي به امنيت و رفاه وبه آن چيزي که برايش مبارزه کرده اند وبرايش جنگيده اند رسيده و ميرسند.
رژيم فاشيستي اسلامي حاکم بر ايران يکي از آن حکومتهاست که براي تثبيت خود بر روي نهرهايي از خون کارگران وزحمتکشان وزنان ومرداني عبور کرد که تن به قوانين کپک زد، 1400سال، پيشين را نمي دادند. مردم ايران براي نابودي اين رژيم عزم جزم کرده اند واز هيچ تلاشي در اين راه دريغ ننموده اند.
چه افتخاري بزرگتر از تلاش در راه انسانيت
قريب به سه دهه است که سران ديکتاتور اين رژيم ميليارد ميليارد خرج تبليغات مي کنند, از رسانه هاي متنوع تبليغاتي ، استادان دانشگاهها ، حوضه هاي علميه، از مسجد و منبر ، از احزاب مختلف تا سپاه و گله هاي چون انصارالله ، جندالله ، حزب الله و بسيج و لباس شخصي ها وشکنجه گران و اعتراف گيران تا کاسه ليسان جاسوس در مدارس وکارخانه ها وبيمارستانها گرفتند و کشتند و مي گيرند و ميکشند تا بزعم خود کشوررا اسلامي کنند .و دانه وحشت را در دل انسانها بکارند تا با زور شمشير شؤنات اسلامي را رعايت کنند.
اسلام هم همان تصويري است که طالبان ، القاعده و خودِ رژيم اسلامي ايران از آن آفريده شده اند. سه دهه است که با تمام قدرت مي کوشند تا دهن ها بسته شوند، زبان سکوت کند، صدا خاموش باشد، احساس دروناً سرکوب شود، نيرو و قدر قدرت جواني مهار شود ، زيبائي پوشيده شود، عاطفه ها نبايد تحريک شود ، و در يک کلام عشق را بايد کشت !!
اما نه تنها نتوانسته اند مردم ايران را به زانودر آورند و جوانان را مرعوب کنند ؟ بلکه بر عکس اين مردم و اين جوانان هستند که در مقابل اين فاشيسم اسلامي اعلام قدرت کرده اند و مي خواهند که اين سپاه جهل وجنايت واين کاروان وحوش اسلامي که تيغ را برگلوگاه بشريت نهاده است را در صحنه جامعه ايران جارو کنند، به نيستي ونابودي بکشا نند و به زباله دان تاريخ بيأندازند.
آري کاسه صبر اين جوانها لب ريز شده است از دوران کودکي تا کنون نفرت وکينه از اين رژيم در دل اين انسانها ذخيره شده است وهم اکنون مهار نشدني براي وظيفه بزرگ به ميدان آمده اند وتعرض به اين وضعيت و باور به عوض کردن اين دوران سياه و برون رفت از اين اوضاع دشوار به خواست همگاني مردم ايران تبديل شده است و چهار گوشه کشور را با دستهاي گره کرده خود بهم وصل کرده اند. اين است که سران و دست اندرکاران اين رژيم فاشيستي اسلامي بر انبار باروت تکيه کرده اند و بر روي سدي خراميده اند که هر لحظه ديواره آن در حال ترکيدن و فروريختن است .
بخصوص وقتيکه دانشجوبان دانشگاهها دگرگونيهاي زنده جهان موجود را مي بينند اوضاع جهان را بررسي ميکنند و دليل مبتلا شدن مردم ايران به اين فقر و فلاکت و فحشاء وبيکاري را نگاه مي کنند و مصيبتهايي که بر خود وخانواده خود بر همسايه وهم محله اي همکلاسي وهمکارا نشان را مي بينند و دقيق ميشوند، اولين مشاهده اين جوانان دانشجو اينست که چه عوامل دروني وبيروني باني وباعث اين اوضاع ضد انساني و اين شرايط دردناک شده است.
اين جوانان بلا فاصله، فاشيسمي را در مقابل خود مي بينند که باني وباعث فرو پاشي تمام ارزشهاي انساني شده است ، فاشيسمي را مي بيند که برادرش را خواهرش را هم کلاسي اش را به ناحق بردند زبانش را بريدند گردنش را زدند حلق آويزش کردند يا اينکه زير شکنجه شکنجه گران فاشيست براثر شدت شکنجه جان باخته است. دانشجويي که آينده مملکت را طور ديگر مي بيند و ميخواهد که در ساختن ساختمان آينده جامعه شريک باشد، چراغ راه آينده و آموزش دهنده نسل جديد باشد ، بلا فاصله با هزاران سد و مانع رو در رو مي شود که در راه پرورش استعدادهايش گذاشته اند.
وقتيکه مي بيند جلو استعدادش گرفته مي شود. مغزش را مي کاوند که به چه فکر مي کند چهار چوب تنگي را برايش گذاشته اند که نبايد از اين گليم پايش را بيشتر دراز کند . تمام مسائل جهاني را از عشق وعاطفه وعلم وتمدن بشري همه را در يک فرمول اسلامي جمع کرده به استادان دانشگاهها داده اند که آنرا تدريس کنند و در هر بحثي با پيشوند وپسوند اسلامي شروع يا پايان پذيرد. اين براي جوان امروزي اساساً نه تنها قابل قبول نيست بلکه عليه اش طغيان مي کند چون شکلي ديگر از تدريس و ارزيابي از دانشگاه را دارد چون جلو رشد استعداد و افکارش را گرفته اند، حقش را مي خواهد چون نمي خواهد و نمي گذارد که بالهايش را قيچي کنند تا جلو پروازش را بگيرند. اين است که دانشگاههاي ايران هميشه در حال انفجاراست جوانان ايران بخصوص دانشجويان خود را از دانشجويان وجوانان فرانسه وآلمان و آمريکا کمتر نمي دانند و نبايد هم بدانند. در نتيجه در اعماق اين جامعه اختناق زده جوش وخروشي وسيع و مداوم در جريان است که علناً عليه اين ديکتاتوري اعلام موجوديت کرده است و تعرضاتش را عليه اين نظام عصر حجري مدتهاست شروع کرده است و شعارها و خواستهاي مشخص خود را بسيار علني بسيار روشن در معرض ديد جهانيان قرار داه است. قواعد بازي را به نفع انسانيت دارد عوض ميکند . غول از شيشه بيرون آمده ونمي توانند به درون شيشه برش گردانند. سران رژيم بخوبي ابعاد وسيع و عمق اين جنبش مهار نشدني را مي شناسند و براي جلو گيري از آن ديوانه وار به تکاپو افتاده اند .
دست اندر کاران رژيم ديگر نمي توانند مثل يک موجود انساني زندگي کنند. اينها ناچارند تلاش کنند و شب و روز نقشه و طرح بريزند، دام بگسترانند تا بزعم خود رهبران اين جنبشها ومخالفين خودرا شکار کنند، تا در اين جنگ مرگ وزندگي بتوانند نفس ديگري بکشند وچند صباحي ديگر به رزيلانه ترين شيوه زندگي کنند. امّا پيروزي باماست و اين رژيم رفتني است. مسئله مهمتر خانواده هاي باز داشت شده گان و جانباخته گان است که بايد در نهايت عطوفت انساني وبا هر امکاني که در دسترس داريم آنهارا مورد پشتيباني قرار دهيم و نبايد خانواده اين عزيزان هيچگاه احساس تنهايي بکنند.
ما کارگران وزحمتکشان ايران، ما دانش آموزان و دانشجويان ، ما زنان وجوانان ايران به دست اندر کاران رژيم اخطار مي دهيم که با ما و با جامعه متمدن ومترقي جهاني طرف هستند. وبه قول سازمان جوانان کمونيست " ما زمين را زير پايشان داغ خواهيم کرد.
زنده باد انقلاب
زنده باد سوسياليسم
28 ژانويه 2008
تاريخ بشر را اگر نگاه کنيد گواهي مي دهد که در هيچ دوراني بشر در مقابل کشتار وارعاب قتل عام و خون ريزي و حتي قتل عامهاي دست جمعي سر تعظيم فرود نياورده است و کشتارو جنايت در هيچ زمانه اي انسانهارا مرعوب نکرده و به زانو در نياورده است ومبارزين و انقلابيون وبرابري طلبان جامعه با افتخار و سربلندي جامعه را به جلو سوق داده اند، از انسانيت و انسان دوستي و تمدن بشري دفاع کرده اند و پيروز شده اند اين حاکمين جبار ، اين ديکتاتورها و حکومتهاي ديکتاتوري هستند که هميشه سرنگون گشته اند . اگر زباله دان تاريخ را نگاه کنيد پر از اين ديکتاتورها وپر از اين حکومتهاست ، پراست از همقطاران آقايان خامنه اي خاتمي واحمدي نژاد ودر قلب آن شرايط ، مردم به آزادي به رهايي به امنيت و رفاه وبه آن چيزي که برايش مبارزه کرده اند وبرايش جنگيده اند رسيده و ميرسند.
رژيم فاشيستي اسلامي حاکم بر ايران يکي از آن حکومتهاست که براي تثبيت خود بر روي نهرهايي از خون کارگران وزحمتکشان وزنان ومرداني عبور کرد که تن به قوانين کپک زد، 1400سال، پيشين را نمي دادند. مردم ايران براي نابودي اين رژيم عزم جزم کرده اند واز هيچ تلاشي در اين راه دريغ ننموده اند.
چه افتخاري بزرگتر از تلاش در راه انسانيت
قريب به سه دهه است که سران ديکتاتور اين رژيم ميليارد ميليارد خرج تبليغات مي کنند, از رسانه هاي متنوع تبليغاتي ، استادان دانشگاهها ، حوضه هاي علميه، از مسجد و منبر ، از احزاب مختلف تا سپاه و گله هاي چون انصارالله ، جندالله ، حزب الله و بسيج و لباس شخصي ها وشکنجه گران و اعتراف گيران تا کاسه ليسان جاسوس در مدارس وکارخانه ها وبيمارستانها گرفتند و کشتند و مي گيرند و ميکشند تا بزعم خود کشوررا اسلامي کنند .و دانه وحشت را در دل انسانها بکارند تا با زور شمشير شؤنات اسلامي را رعايت کنند.
اسلام هم همان تصويري است که طالبان ، القاعده و خودِ رژيم اسلامي ايران از آن آفريده شده اند. سه دهه است که با تمام قدرت مي کوشند تا دهن ها بسته شوند، زبان سکوت کند، صدا خاموش باشد، احساس دروناً سرکوب شود، نيرو و قدر قدرت جواني مهار شود ، زيبائي پوشيده شود، عاطفه ها نبايد تحريک شود ، و در يک کلام عشق را بايد کشت !!
اما نه تنها نتوانسته اند مردم ايران را به زانودر آورند و جوانان را مرعوب کنند ؟ بلکه بر عکس اين مردم و اين جوانان هستند که در مقابل اين فاشيسم اسلامي اعلام قدرت کرده اند و مي خواهند که اين سپاه جهل وجنايت واين کاروان وحوش اسلامي که تيغ را برگلوگاه بشريت نهاده است را در صحنه جامعه ايران جارو کنند، به نيستي ونابودي بکشا نند و به زباله دان تاريخ بيأندازند.
آري کاسه صبر اين جوانها لب ريز شده است از دوران کودکي تا کنون نفرت وکينه از اين رژيم در دل اين انسانها ذخيره شده است وهم اکنون مهار نشدني براي وظيفه بزرگ به ميدان آمده اند وتعرض به اين وضعيت و باور به عوض کردن اين دوران سياه و برون رفت از اين اوضاع دشوار به خواست همگاني مردم ايران تبديل شده است و چهار گوشه کشور را با دستهاي گره کرده خود بهم وصل کرده اند. اين است که سران و دست اندرکاران اين رژيم فاشيستي اسلامي بر انبار باروت تکيه کرده اند و بر روي سدي خراميده اند که هر لحظه ديواره آن در حال ترکيدن و فروريختن است .
بخصوص وقتيکه دانشجوبان دانشگاهها دگرگونيهاي زنده جهان موجود را مي بينند اوضاع جهان را بررسي ميکنند و دليل مبتلا شدن مردم ايران به اين فقر و فلاکت و فحشاء وبيکاري را نگاه مي کنند و مصيبتهايي که بر خود وخانواده خود بر همسايه وهم محله اي همکلاسي وهمکارا نشان را مي بينند و دقيق ميشوند، اولين مشاهده اين جوانان دانشجو اينست که چه عوامل دروني وبيروني باني وباعث اين اوضاع ضد انساني و اين شرايط دردناک شده است.
اين جوانان بلا فاصله، فاشيسمي را در مقابل خود مي بينند که باني وباعث فرو پاشي تمام ارزشهاي انساني شده است ، فاشيسمي را مي بيند که برادرش را خواهرش را هم کلاسي اش را به ناحق بردند زبانش را بريدند گردنش را زدند حلق آويزش کردند يا اينکه زير شکنجه شکنجه گران فاشيست براثر شدت شکنجه جان باخته است. دانشجويي که آينده مملکت را طور ديگر مي بيند و ميخواهد که در ساختن ساختمان آينده جامعه شريک باشد، چراغ راه آينده و آموزش دهنده نسل جديد باشد ، بلا فاصله با هزاران سد و مانع رو در رو مي شود که در راه پرورش استعدادهايش گذاشته اند.
وقتيکه مي بيند جلو استعدادش گرفته مي شود. مغزش را مي کاوند که به چه فکر مي کند چهار چوب تنگي را برايش گذاشته اند که نبايد از اين گليم پايش را بيشتر دراز کند . تمام مسائل جهاني را از عشق وعاطفه وعلم وتمدن بشري همه را در يک فرمول اسلامي جمع کرده به استادان دانشگاهها داده اند که آنرا تدريس کنند و در هر بحثي با پيشوند وپسوند اسلامي شروع يا پايان پذيرد. اين براي جوان امروزي اساساً نه تنها قابل قبول نيست بلکه عليه اش طغيان مي کند چون شکلي ديگر از تدريس و ارزيابي از دانشگاه را دارد چون جلو رشد استعداد و افکارش را گرفته اند، حقش را مي خواهد چون نمي خواهد و نمي گذارد که بالهايش را قيچي کنند تا جلو پروازش را بگيرند. اين است که دانشگاههاي ايران هميشه در حال انفجاراست جوانان ايران بخصوص دانشجويان خود را از دانشجويان وجوانان فرانسه وآلمان و آمريکا کمتر نمي دانند و نبايد هم بدانند. در نتيجه در اعماق اين جامعه اختناق زده جوش وخروشي وسيع و مداوم در جريان است که علناً عليه اين ديکتاتوري اعلام موجوديت کرده است و تعرضاتش را عليه اين نظام عصر حجري مدتهاست شروع کرده است و شعارها و خواستهاي مشخص خود را بسيار علني بسيار روشن در معرض ديد جهانيان قرار داه است. قواعد بازي را به نفع انسانيت دارد عوض ميکند . غول از شيشه بيرون آمده ونمي توانند به درون شيشه برش گردانند. سران رژيم بخوبي ابعاد وسيع و عمق اين جنبش مهار نشدني را مي شناسند و براي جلو گيري از آن ديوانه وار به تکاپو افتاده اند .
دست اندر کاران رژيم ديگر نمي توانند مثل يک موجود انساني زندگي کنند. اينها ناچارند تلاش کنند و شب و روز نقشه و طرح بريزند، دام بگسترانند تا بزعم خود رهبران اين جنبشها ومخالفين خودرا شکار کنند، تا در اين جنگ مرگ وزندگي بتوانند نفس ديگري بکشند وچند صباحي ديگر به رزيلانه ترين شيوه زندگي کنند. امّا پيروزي باماست و اين رژيم رفتني است. مسئله مهمتر خانواده هاي باز داشت شده گان و جانباخته گان است که بايد در نهايت عطوفت انساني وبا هر امکاني که در دسترس داريم آنهارا مورد پشتيباني قرار دهيم و نبايد خانواده اين عزيزان هيچگاه احساس تنهايي بکنند.
ما کارگران وزحمتکشان ايران، ما دانش آموزان و دانشجويان ، ما زنان وجوانان ايران به دست اندر کاران رژيم اخطار مي دهيم که با ما و با جامعه متمدن ومترقي جهاني طرف هستند. وبه قول سازمان جوانان کمونيست " ما زمين را زير پايشان داغ خواهيم کرد.
زنده باد انقلاب
زنده باد سوسياليسم
28 ژانويه 2008