مصطفی صابر، 20 ژانویه 2007
صبح بخیر، آقایان و خانم های محترم ادیتوریال هرالد تریبیون! چه خوب، پس کمونیسم نمرده است، و یک جایی دارد "رشد" هم میکند! نمی دانید چقدر باعث مسرت ما شد که شما هم از قول خانم "نازیلا فتحی" چیزهایی در مورد "رشد چپ رادیکال" در ایران نوشتید. همین که شما به گسترش چپ بعنوان "یک نیروی سیاسی ایران" اذعان کرده اید شاهد دیگری است براین که قدرت ما اکنون چنان است که نمی توان آنرا نادیده گرفت.
البته ابدا انتظار نداشتیم و نداریم که شما تعبیر صحیح و واقع بینانه ای از موقعیت چپ در ایران بدهید. ولی اینهمه وراونه کردن و جا زدن دیدگاه های سیاسی جنبش های دیگر بعنوان فاکت و حقیقت دیگر چنان آشکار است که، باور کنید، مایه آبروریزی است. شاید ادیتوریال بهانه بیاورد که امکانی برای کنترل صحت و ثقم نوشته خانم نازیلا فتحی نداشته است. اما گوش مردم ایران و بویژه جوانان و دانشجویان از اینگونه توجیهات پر است. جامعه ایران سیاسی تر از این حرفها است. مقاله تماما در خط اصلاح طلبان حکومتی است، یعنی همان دوم خردادی های طرفدار رژیم که مقاله از آنان به عنوان "طرفداران دمکراسی و غرب" نام میبرد. "تحلیل گران" این مقاله حرفهای آنها را میزنند. "فاکت" ها نیز دروغ ها و یا خود فریبی های ویژه آنهاست. اگر واقعا شما از اینهمه بی اطلاع باشید آنوقت باعث حیرت و تاسف خواهد بود.
اجازه بدهید چند نمونه ارائه دهم. همان شروع مطلب "فاکت" های عجیبی دارد که قرار است "تحلیل" های بعدی را تایید کند:
"در اوائل دسامبر صحنه غیرمنتظره ای در دانشگاه تهران به نمایش درآمد: ۵۰۰ دانشجوی مارکسیست در اعتراض به سیاست های رئیس جمهور محمود احمدی نژاد عکس های چه گوارا را بر سر دست بلند کردند. گروه های کوچکتری از دانشجویان مارکسیست نمایش های اعتراضات مشابهی را در چند شهر دیگر بروی صحنه آوردند."
1) تظاهرات 4 دسامبر دانشگاه تهران چندان هم "غیر منتظره" نبود. نمی دانم ادیتوریال محترم 18 تیر 78 را به یاد دارند؟ همان را می گویم که اکونومیست آنرا تیتر بزرگ "ایران: انقلاب دوم؟" کرد. حتی همان خیزش هشت سال پیش شعارهایش تماما علیه کل جمهوری اسلامی (از جمله جناح خاتمی) بود. رادیکال و سرنگونی طلبانه بود. ولی بعد از 18 تیر آنچه که در دانشگاه رشد کرده است چپ و آزادی خواهی و برابری طلبی بوده است – یعنی، در یک کلام، سوسیالیسم. چپ سال به سال جلو آمده و گسترده تر شده است. خانم نازیلا فتحی باید از اینها بخوبی مطلع باشد. سال گذشته هم چند صد دانشجو با شعار "سوسیالیسم یا بربریت" تظاهرات کردند. ولی امسال قدرتنمایی چپ در دانشگاه گسترده تر از هر سال بود. و تازه این علیرغم دستگیری دهها دانشجوی چپ درست دو روز قبل از تظاهرات ۱۳آذر (4 دسامبر) بود.
2) موضوع اعتراض 4 دسامبر فقط "سیاست های احمدی نژاد" نبود. کل جمهوری اسلامی بود. شعار اصلی همچنان "آزادی و برابری" بود. شعاری که چندین سال است به شعار محوری دانشگاه و اعتراضات مردم تبدیل شده است. خانم نازیلا میگوید "علیه سیاست های احمدی نژاد" تا چنین جلوه دهد که گویا مشکل دانشجویان و مردم فقط احمدی نژاد است و نه کل جمهوری اسلامی و کل اوضاعی که در ایران برقرار است. شعارهای دانشجویان عمیقا سوسیالیستی بود. اگر مایل باشید دهها عکس و فیلم از جمله در سایت ما هست که میتوانیم برایتان بفرستیم و یا خودتان می توانید بروید و ببینید.
3) تا آنجا که من میدانم "عکس های چه گوارا" در تظاهرات 4 دسامبر (۱۳ آذر) امسال بالا نرفت. البته شاید یک گوشه ای بالا رفته باشد و من ندیده ام، اما خصلت نما کردن این تظاهرات با چه گورا ذره ای به حقیقت ربط ندارد. چه گوارا بعنوان یک شخصیت انقلابی در همه جای دنیا و از جمله ایران شناخته شده و محبوب است. اما چپ در ایران، چه در دانشگاه و چه در جامعه، تماما از نوع دیگری است. هیچ ربطی به چپ نوع کاسترو و چاوز و چه گوارا ندارد. خود عبارات بعدی خانم فتحی وقتی از زبان دانشجویان صحبت میکند بخوبی اینرا آشکار میکند.
سوال این است که چرا خاتم فتحی در همان پارگراف آغازین مقاله چنین چیزهای نادرستی را بهم بافته است: "حرکت غیر منتظره"، "علیه سیاست های احمدی نژاد" با "عکس های چه گوارا"؟ جواب روشن است. چون ایشان میخواهد در طول این مقاله همان تحلیل دوم خردادی ها را از چپ در دانشگاه ارائه دهد ؛ که گویا این چپ طرفدار کوبا و "ضد امپریالیست" است و گویا حتی بر علیه جناح اصلاح طلب و دوم خردادی (بقول خانم فتحی "دمکراسی طلبان") همسوئی هایی با احمدی نژاد دارد. این حرفها چنان بی ربط است که بقول یک مثل فارسی، مرغ پخته را هم به خنده در می آورد! اما از اینگونه عبارات عجیب (و البته بارها تکرار شده از سوی دوم خردادی ها) در نوشته خاتم فتحی کم نیست.
- مثلا میفرمایند گویا رژیم اسلامی نسبت به چپ ها زیاد سختگیر نبوده و اینرا بخاطر مقابله با اصلاح طلبان انجام داده است! فکر نکنم ادیتوریال هرالد تریبون اینقدر از اوضاع ایران بی اطلاع باشد که نداند حکومت اسلامی از همان روز اول به قدرت رسیدنش (و حتی پیش از آنکه زمام امور را در بهمن ۵۷ (فوریه ۷۹ ) عملا در دست بگیرد) چپ ، یعنی کارگران و زنان و دانشجویان و گروههای کمونیستی را مورد حمله وحشیانه و سبعانه اش قرار داده است. رژیم اسلامی یک نسل تمام از فعالین چپ را در گورهای جمعی زنده به گور کرده است و این بر خلاف نوشته خانم فتحی از سال 67 شروع نشد. بلکه از همان ابتدا با حمله به تظاهرات زنان، با حمله به دانشگاه و کشتار دانشجویان چپ، که رژیم تازه به قدرت رسیده نام "انقلاب فرهنگی" بر آن گذاشت، با حمله به کردستان و مهمتر از همه با حمله با شوراهای کارگری و یک کشتار وحشیانه در 30 خرداد 60 یک انقلاب عظیم را که در اساس خود چپ بود به خون کشید. و کسانی که حالا بعنوان "اصلاح طلب" و "طرفداران دمکراسی" ازشان یاد میشود از سازماندهندگان اصلی این کشتار بی سابقه انقلابیون و کمونیست ها بودند. کسانی مثل همین آقای "لیلاز" که در مقاله خانم فتحی از وی بعنوان "تحلیل گر" یاد میشود در همین زمره بوده اند.
- در این مقاله طوری وانمود میشود که برآمد چپ در ایران از سر مرحمت رژیم در 5 سال گذشته بوده است. این فقط دروغ نیست. باز بقول فارسی زبان ها یک دروغ شاخدار است. واقعیت این است که چپ در ایران، که ابدا به دانشگاه و "دانشجویان مارکسیست" محدود نیست، در چند سال اخیر و با شکست جنبش دوم خرداد، همان اصلاح طلبان حکومتی، یا بقول خانم فتحی "دمکراسی طلبان"، اوجی بی سابقه پیدا کرده است و توازن قوای متفاوتی را نه فقط در دانشگاه که بلکه در کل جامعه به رژیم تحمیل کرده است. در این چند سال و بخصوص بعد از آمدن احمدی نژاد ("سونامی" اسلامی) تمام تلاش رژیم اسلامی این بوده است که چگونه این برآمد اجتماعی و غیر قابل کنترل چپ را مهار کند. جالب است که بدانید تلاش اعلام شدۀ احمدی نژاد این بوده است که همان اوضاع دهه اول حکومت اسلامی که بالاتر شرح اش رفت را اعاده کند، و نتوانسته است.
- جایی دیگر خانم نازیلا فتحی میفرمایند: "دانشجویان چپ به زبان ضدامپریالیستی و علیه ایالات متحده صحبت می کنند و می گویند برنامه ای برای سرنگونی حکومت ایران ندارند. اما حکومت را یک رژیم کاپیتالیستی می دانند و سیاستمداران طرفدار دموکراسی را بورژوا قلمداد می کنند."
تصویری که اینجا ارائه میدهند، درست مثل همان عکس های چه گوارا در ابتدای مطلب، و حتی بدتر از آن، بطور رسوا کننده و مضحکی از واقعیت بدور است. فراموش نکنیم که ایشان دارد این تصویر را از همان "دانشجویان مارکسیست" که در اوائل دسامبر تظاهرات کرده اند ارائه میدهد. نه از گرایشات چپ عقب مانده ای که در اوائل انقلاب 57 وجود داشت و بسرعت رو به زوال گذاشت. تتمه گرایشات ضد امپریالیستی هنوز اینجا و آنجا در بین چپ ها دیده میشود، اما بهیچ وجه گرایش غالب نیست. و یا حتی وزن زیادی ندارد. این گونه گرایشات در میان همان "دانشجویان مارکسیست" با صفات بسیار منفی "اکثریتی – توده ای" یاد میشوند، یعنی کسانی که با جمهوری اسلامی همکاری کرده اند. این روزها در دانشگاه های ایران کسی خواهان کم کردن شر کل رژیم اسلامی نباشد، اصولا چپ شناخته نمی شود، چه رسید به "چپ رادیکال"!
- چه در نقل بالا و چه در جاهای دیگر مقاله خانم نازیلا فاتحی دارد میکوشد از چپ در دانشگاه های ایران تصویر یک چپ سنتی، عقب مانده، شرق زده ، "ضد امپریالیست" و "ضد آمریکا" بدهد. چپ البته ضد کاپیتالیست هست، همانطور که خانم فتحی هم از قول یکی از دانشجویان میگوید، اما در عین حال بشدت مدرن و انترناسیونالیست و خواهان عالیترین دستاوردهای بشری و بخصوص دستاوردهای جوامع غرب است. آنچه که در ایران شرقی و عقب مانده و ناسیونالیست و پس مانده است، همانا نزد کسانی است که خانم فاتحی بعنوان "دمکراسی طلبان" از آنها یاد میکند. اینها حداکثر بخش پروغرب حکومت اسلامی و آدمکش حاکم بر ایران هستند. تا مغز استخوان سنتی، اسلام گرا، عقب مانده، ضد زن و ضد مظاهر انسانی تمدن بشریت امروزند. برعکس این همانا جریان اجتماعی چپ و سوسیالیسم در ایران است که بقول منصور حکمت ارزش های انسانی تمدن غرب و بالاترین دستاوردهای چپ اروپا را نمایندگی میکند. (1)
- برای اینکه اطمینان پیدا کنید این تصویر واقعی از چپ در ایران است به همان چند نقل کوتاهی که خانم فاتحی از دو دانشجوی چپ آورده است کمی دقت کنید. با وجود همه تخفیفاتی در آن داده شده است اما بازهم شما میتوانید بفهمید که : هیچ حکومت سوسیالیستی مدل آنها نیست، خواهان بهداشت رایگان و رفاه هستند ، خود را پیرو مارکس و انگلس و لنین میدانند و غیره. این نوع چپ به وضوح ربطی بر نوع کوبایی و ضد امپریالیستی ندارد. این چپ جدیدی است که از دل انقلاب 57 و بویژه به همت منصور حکمت نخست در قالب حزب کمونیست ایران، و سپس حزب کمونیست کارگری ایران عروج کرد. برای اینکه بدانید پایه های فکری مسلط بر این چپ نوین چیست خوبست نگاهی به برنامه "یک دنیای بهتر" (برنامه حزب کمونیست کارگری ایران) و دیگر نوشته حکمت بیندازید تا متوجه شوید چرا این دانشجویان چنین سخن میگویند.
اگر در حد همان وجدان شغلی تان هم به حقیقت وفادار هستید، اگر میخواهد خود را و دیگران را فریب ندهید، اگر میخواهید شناخت واقعی از چپ در ایران بدست بیاورید قبل از هرچیز یک نام را باید بویژه بخاطر بسپارید و بیشتر راجع به آن بدانید: منصور حکمت.
این آدرس سایت آثار اوست:
http://hekmat.public-archive.net/
---------------------------------------------
1) این قطعه کوتاهی از سخنرانی مشهور منصور حکمت است با عنوان "آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است؟" که در سال 2001 ایراد شده است. در رابطه با موضوع مورد بحث بسیار گویا است:
"... مهمترين سرمايه حزب کمونيست کارگرى اين است که يک حزب غربى است. بگذاريد اين را معنى کنم. حزبى است که ريشه هايش در انديشه و فرهنگ و مدنيت اروپاى غربى است. اين حزب اسلامى - ملى يک عده از جوامع شرقى نيست که عليه امپرياليسم قد علم کرده و ميخواهند دولت خودى درست کنند. اين ناسيوناليسم چينى نيست. اين فرهنگ بومى جائى نيست. اين حزب کارگر صنعتى آلمانى و انگليسى است که رهبرانش را بيرون داده و آن فرهنگ کاپيتاليستى را هضم کرده و نقاط مثبتش را هم شناخته و در خصومت فرهنگى و مدنى و نژادى هم با غرب نيست. اين اولين سرمايه اين جريان است. يعنى در ايران با پيروزى حزب کمونيست کارگرى، مدنيت غربى پيروز ميشود.
من نمیخواهم هيچ توهمى نسبت به مدنيت غربى تاکنونى بدست بدهم ولى هر کس که کلاهش را قاضى کند ميداند اجازه حرف زدن از اجازه حرف نزدن بهتر است. اگر کليسا برود نماز خودش را بخواند و در کار مردم فضولى نکند بهتر است. يا اگر زن و مرد آزاد باشند که هر مناسباتى با هم ميخواهند برقرار کنند و يا مرد با مرد و زن با زن و هر چه که الان در جامعه داريم مىبينيم، بهتر است از اينکه با چماق بر سر مردم بزنند. ما داريم ميبينيم که اگر اجازه بدهند که هر کس نقدش را به جامعه بگويد بهتر است و اينها همه دستاوردهاى مدنيت غربى است. جامعه شرقى از اين چيزها از خودش بيرون نداده است. حيف! کاش داده بود! ولى نداده است. به ما مربوط نيست. بالاخره نداده است و الان حزبى که ميخواهد برود آن آزادمنشى سياسى را بياورد پايش را روى مدنيت غربى گذاشته است. و اين خويشاوندى با غرب به نظر من در عميق ترين سطحى رابطه ما را با جهان آن دوره تعيين ميکند. و کارهائى را در حيطه اختيارات حزب کمونيست کارگرى قرار ميدهد که چينىها و کشورهاى متفرقهاى که در آن چپها سر کار آمدند، نمیتوانستند بکنند و آن اينست که در کشور را باز کند به روى غرب و خودش را در امتداد مدنيت غربى و نقد غربى به جهان، با يک جهان نگرى غربى مطرح کند و در نتيجه منهاى اختلاف سياسى روزمره با دولتهاى غربى که ممکن است پيش بيايد و يا پيش نيايد، به يک صلح عميقترى با مردم اروپاى غربى و امريکا برسد. شرايطى که هيچ کشورى در خاورميانه ندارد و نمیتواند هم داشته باشد.
اين امکان وجود دارد که پيروزى کمونيسم کارگرى در ايران حتى به صورت پيروزى مدنيت غربى، در غرب تصوير شود. براى چه؟ براى اينکه حزبى سر کار میآيد که همان روز اول برابرى زن و مرد، لغو مجازات اعدام، آزادى بى قيد و شرط سياسى، آزادى فعاليت رسانه هاى جمعى، آزادى مطبوعات، آزادى انتخابات و آزادى تشکيل احزاب و بيانيه حقوق بشر که سهل است فراتر از آن را، اعلام ميکند. بعد هم ميگويد تشريف بياوريد. و به هر کس که از آنجا عبور ميکند، در همان فاصلهاى که آنجا هست ميگويد بيائيد به هر چه ميخواهيد راى دهيد. افغانیها را جزء مردم آن کشور ميداند و به آنهاى ديگر هم ميگويد اگر به شما هجوم آوردند شما هم بلند شويد بياييد اينجا. يک کشورى ايجاد ميشود که به نظر میآيد دارد از يک سلسله ارزشهائى حرف ميزند که انسان غربى و آزاديخواه با آن خوانائى حس ميکند. فکر نميکند که اينها رفته اند فلسفه عرفانى شرق را احياء کردهاند. يا رفتهاند و دوباره باستان شناسى کردهاند و مثلاً فهميدهاند مزدک و مانى اين حرفها را زدهاند. يا ميخواهند عکس انوشيروان دادگر را از اين به بعد روى پولشان چاپ کنند (خنده حضار). ميگويند اينها به نيوتن احترام ميگذارند، به داروين احترام ميگذارند، به ليبراليسم غربى احترام ميگذارند، به مارکس و انگلس احترام ميگذارند، به جنبش کارگرى اين کشور احترام ميگذارند، به هنر آوانگارد، به ارزشهاى اخلاقى پيشرو احترام ميگذارند.
تنها کشورى در خاورميانه ميشود که کسى مزاحم آزادى جنسى کس ديگرى نيست. اولين کسانى که ممکن است جمع شوند و از اين دولت دفاع کنند، زنها هستند. سازمانهاى مدافع بخشهاى اقليت در اين کشورها هستند. کشورى است که مطلقا نژادپرست نيست و با تمايلات جنسى مردم کارى ندارد و همه آزادند حرفشان را بزنند. اين تصوير اگر منتقل شود بهترين ابزارى است براى اينکه جلوى توطئه بر عليه چنين حکومتى گرفته شود. نه فقط اين، بلکه خود اين مدنيت آنقدر با شکوه است که از فردا مردم ميگويند که درست شد. اگر شما بيائيد اين منشور را اعلام کنيد، توطئه کردن عليه حکومت در داخل و شوراندن مردم عليه آن، به شدت مشکل ميشود. ميگويند آخر ما در تظاهرات عليه چه حکومتى شرکت کنيم؟ تازه همينها ديروز همه زندانیها را آزاد کردند. مجازات اعدام را لغو کردند. آزادى مطبوعات را اعلام کردند. زن و مرد را برابر اعلام کردند. حقوق مدنى کودک را اعلام کردند و گفتند هر کس هر نوع موسيقى ميخواهد، بسازد و گوش کند. چرا من بيايم بر عليه اينها تظاهرات کنم؟ چى داريد ميگوئيد آقا جان؟ به نظر من اگر ما بتوانيم، اگر اين جنبش بتواند، به عنوان پيروزى يک فرهنگ بالاترى به قدرت برسد، آنوقت توطئه عليهش سخت است، منزوى کردنش سخت است، محاصره کردنش سخت است.
ممکن است فلان ژنرال آمريکائى به دنبال خط جنگ سردىاش هر کارى بخواهد بکند ولى توده مردم آن کشور میگويند که اين يک جامعه باز است و ميتوانى بروى و ببينى چه خبر است. چيز عجيبى نيست که پشت ديوار قايم کرده باشند و يک پرده رويش کشيده باشند که ميگوئى دارند توطئه ميکنند. آنجا قانون مخفى کردن اطلاعات دولتى ندارند، ما داريم. تو نميتوانى اسرار دولتى را اينجا بگوئى ولى آنجا ميگويند. ميتوانى در جلسه مجلس شرکت کنى و جلسه هيات وزيرانش را تلويزيون نشان ميدهد. چى داريد ميگوئيد؟ همه اين رسانه هاى خبرى آنجا دفتر دارند و حرفشان را ميزنند. به اين حکومت دسترسى هست. اين به اصطلاح غربیگرى و آزادانديشى حکومت و اينکه اين پيروزى جناح چپ اروپاست، پيروزى چپ اروپاست که در ايران تحقق پيدا ميکند، پيروزى چپ اروپا و انقلابیگرى اروپاست که در ايران تحقق پيدا ميکند، اولين گارانتى است.
به نظر من اينجاست که ما ميبينيم جدالهاى دو دهه بر سر اينکه کمونيسم چيست، ميتواند نتيجه سياسى ملموس داشته باشد. با خط "راه درخشان" نميشود در ايران انقلاب کرد و گرفت و ايستاد. با بحث کومه له، "پيشمرگه ی کومه له وک پولان" هم نميشود. با بحث سرمايه دارى مستقل و غيروابسته هم نميشود. با بحث بورژوازى ملى - مستقل نميشود. با بحث جنبش ملى - اسلامى نميشود. اگر شما کشورى درست کنيد که بگوئيد تروريست اگر بيايد اينجا من تحويل دادگاه بين المللىاش ميدهم و یا خودم جلوى روى همه محاکمهاش ميکنم، خيال غرب از اين بابت راحت ميشود. در نتيجه حمله کردن به آن کشور خيلى سختتر است...."
صبح بخیر، آقایان و خانم های محترم ادیتوریال هرالد تریبیون! چه خوب، پس کمونیسم نمرده است، و یک جایی دارد "رشد" هم میکند! نمی دانید چقدر باعث مسرت ما شد که شما هم از قول خانم "نازیلا فتحی" چیزهایی در مورد "رشد چپ رادیکال" در ایران نوشتید. همین که شما به گسترش چپ بعنوان "یک نیروی سیاسی ایران" اذعان کرده اید شاهد دیگری است براین که قدرت ما اکنون چنان است که نمی توان آنرا نادیده گرفت.
البته ابدا انتظار نداشتیم و نداریم که شما تعبیر صحیح و واقع بینانه ای از موقعیت چپ در ایران بدهید. ولی اینهمه وراونه کردن و جا زدن دیدگاه های سیاسی جنبش های دیگر بعنوان فاکت و حقیقت دیگر چنان آشکار است که، باور کنید، مایه آبروریزی است. شاید ادیتوریال بهانه بیاورد که امکانی برای کنترل صحت و ثقم نوشته خانم نازیلا فتحی نداشته است. اما گوش مردم ایران و بویژه جوانان و دانشجویان از اینگونه توجیهات پر است. جامعه ایران سیاسی تر از این حرفها است. مقاله تماما در خط اصلاح طلبان حکومتی است، یعنی همان دوم خردادی های طرفدار رژیم که مقاله از آنان به عنوان "طرفداران دمکراسی و غرب" نام میبرد. "تحلیل گران" این مقاله حرفهای آنها را میزنند. "فاکت" ها نیز دروغ ها و یا خود فریبی های ویژه آنهاست. اگر واقعا شما از اینهمه بی اطلاع باشید آنوقت باعث حیرت و تاسف خواهد بود.
اجازه بدهید چند نمونه ارائه دهم. همان شروع مطلب "فاکت" های عجیبی دارد که قرار است "تحلیل" های بعدی را تایید کند:
"در اوائل دسامبر صحنه غیرمنتظره ای در دانشگاه تهران به نمایش درآمد: ۵۰۰ دانشجوی مارکسیست در اعتراض به سیاست های رئیس جمهور محمود احمدی نژاد عکس های چه گوارا را بر سر دست بلند کردند. گروه های کوچکتری از دانشجویان مارکسیست نمایش های اعتراضات مشابهی را در چند شهر دیگر بروی صحنه آوردند."
1) تظاهرات 4 دسامبر دانشگاه تهران چندان هم "غیر منتظره" نبود. نمی دانم ادیتوریال محترم 18 تیر 78 را به یاد دارند؟ همان را می گویم که اکونومیست آنرا تیتر بزرگ "ایران: انقلاب دوم؟" کرد. حتی همان خیزش هشت سال پیش شعارهایش تماما علیه کل جمهوری اسلامی (از جمله جناح خاتمی) بود. رادیکال و سرنگونی طلبانه بود. ولی بعد از 18 تیر آنچه که در دانشگاه رشد کرده است چپ و آزادی خواهی و برابری طلبی بوده است – یعنی، در یک کلام، سوسیالیسم. چپ سال به سال جلو آمده و گسترده تر شده است. خانم نازیلا فتحی باید از اینها بخوبی مطلع باشد. سال گذشته هم چند صد دانشجو با شعار "سوسیالیسم یا بربریت" تظاهرات کردند. ولی امسال قدرتنمایی چپ در دانشگاه گسترده تر از هر سال بود. و تازه این علیرغم دستگیری دهها دانشجوی چپ درست دو روز قبل از تظاهرات ۱۳آذر (4 دسامبر) بود.
2) موضوع اعتراض 4 دسامبر فقط "سیاست های احمدی نژاد" نبود. کل جمهوری اسلامی بود. شعار اصلی همچنان "آزادی و برابری" بود. شعاری که چندین سال است به شعار محوری دانشگاه و اعتراضات مردم تبدیل شده است. خانم نازیلا میگوید "علیه سیاست های احمدی نژاد" تا چنین جلوه دهد که گویا مشکل دانشجویان و مردم فقط احمدی نژاد است و نه کل جمهوری اسلامی و کل اوضاعی که در ایران برقرار است. شعارهای دانشجویان عمیقا سوسیالیستی بود. اگر مایل باشید دهها عکس و فیلم از جمله در سایت ما هست که میتوانیم برایتان بفرستیم و یا خودتان می توانید بروید و ببینید.
3) تا آنجا که من میدانم "عکس های چه گوارا" در تظاهرات 4 دسامبر (۱۳ آذر) امسال بالا نرفت. البته شاید یک گوشه ای بالا رفته باشد و من ندیده ام، اما خصلت نما کردن این تظاهرات با چه گورا ذره ای به حقیقت ربط ندارد. چه گوارا بعنوان یک شخصیت انقلابی در همه جای دنیا و از جمله ایران شناخته شده و محبوب است. اما چپ در ایران، چه در دانشگاه و چه در جامعه، تماما از نوع دیگری است. هیچ ربطی به چپ نوع کاسترو و چاوز و چه گوارا ندارد. خود عبارات بعدی خانم فتحی وقتی از زبان دانشجویان صحبت میکند بخوبی اینرا آشکار میکند.
سوال این است که چرا خاتم فتحی در همان پارگراف آغازین مقاله چنین چیزهای نادرستی را بهم بافته است: "حرکت غیر منتظره"، "علیه سیاست های احمدی نژاد" با "عکس های چه گوارا"؟ جواب روشن است. چون ایشان میخواهد در طول این مقاله همان تحلیل دوم خردادی ها را از چپ در دانشگاه ارائه دهد ؛ که گویا این چپ طرفدار کوبا و "ضد امپریالیست" است و گویا حتی بر علیه جناح اصلاح طلب و دوم خردادی (بقول خانم فتحی "دمکراسی طلبان") همسوئی هایی با احمدی نژاد دارد. این حرفها چنان بی ربط است که بقول یک مثل فارسی، مرغ پخته را هم به خنده در می آورد! اما از اینگونه عبارات عجیب (و البته بارها تکرار شده از سوی دوم خردادی ها) در نوشته خاتم فتحی کم نیست.
- مثلا میفرمایند گویا رژیم اسلامی نسبت به چپ ها زیاد سختگیر نبوده و اینرا بخاطر مقابله با اصلاح طلبان انجام داده است! فکر نکنم ادیتوریال هرالد تریبون اینقدر از اوضاع ایران بی اطلاع باشد که نداند حکومت اسلامی از همان روز اول به قدرت رسیدنش (و حتی پیش از آنکه زمام امور را در بهمن ۵۷ (فوریه ۷۹ ) عملا در دست بگیرد) چپ ، یعنی کارگران و زنان و دانشجویان و گروههای کمونیستی را مورد حمله وحشیانه و سبعانه اش قرار داده است. رژیم اسلامی یک نسل تمام از فعالین چپ را در گورهای جمعی زنده به گور کرده است و این بر خلاف نوشته خانم فتحی از سال 67 شروع نشد. بلکه از همان ابتدا با حمله به تظاهرات زنان، با حمله به دانشگاه و کشتار دانشجویان چپ، که رژیم تازه به قدرت رسیده نام "انقلاب فرهنگی" بر آن گذاشت، با حمله به کردستان و مهمتر از همه با حمله با شوراهای کارگری و یک کشتار وحشیانه در 30 خرداد 60 یک انقلاب عظیم را که در اساس خود چپ بود به خون کشید. و کسانی که حالا بعنوان "اصلاح طلب" و "طرفداران دمکراسی" ازشان یاد میشود از سازماندهندگان اصلی این کشتار بی سابقه انقلابیون و کمونیست ها بودند. کسانی مثل همین آقای "لیلاز" که در مقاله خانم فتحی از وی بعنوان "تحلیل گر" یاد میشود در همین زمره بوده اند.
- در این مقاله طوری وانمود میشود که برآمد چپ در ایران از سر مرحمت رژیم در 5 سال گذشته بوده است. این فقط دروغ نیست. باز بقول فارسی زبان ها یک دروغ شاخدار است. واقعیت این است که چپ در ایران، که ابدا به دانشگاه و "دانشجویان مارکسیست" محدود نیست، در چند سال اخیر و با شکست جنبش دوم خرداد، همان اصلاح طلبان حکومتی، یا بقول خانم فتحی "دمکراسی طلبان"، اوجی بی سابقه پیدا کرده است و توازن قوای متفاوتی را نه فقط در دانشگاه که بلکه در کل جامعه به رژیم تحمیل کرده است. در این چند سال و بخصوص بعد از آمدن احمدی نژاد ("سونامی" اسلامی) تمام تلاش رژیم اسلامی این بوده است که چگونه این برآمد اجتماعی و غیر قابل کنترل چپ را مهار کند. جالب است که بدانید تلاش اعلام شدۀ احمدی نژاد این بوده است که همان اوضاع دهه اول حکومت اسلامی که بالاتر شرح اش رفت را اعاده کند، و نتوانسته است.
- جایی دیگر خانم نازیلا فتحی میفرمایند: "دانشجویان چپ به زبان ضدامپریالیستی و علیه ایالات متحده صحبت می کنند و می گویند برنامه ای برای سرنگونی حکومت ایران ندارند. اما حکومت را یک رژیم کاپیتالیستی می دانند و سیاستمداران طرفدار دموکراسی را بورژوا قلمداد می کنند."
تصویری که اینجا ارائه میدهند، درست مثل همان عکس های چه گوارا در ابتدای مطلب، و حتی بدتر از آن، بطور رسوا کننده و مضحکی از واقعیت بدور است. فراموش نکنیم که ایشان دارد این تصویر را از همان "دانشجویان مارکسیست" که در اوائل دسامبر تظاهرات کرده اند ارائه میدهد. نه از گرایشات چپ عقب مانده ای که در اوائل انقلاب 57 وجود داشت و بسرعت رو به زوال گذاشت. تتمه گرایشات ضد امپریالیستی هنوز اینجا و آنجا در بین چپ ها دیده میشود، اما بهیچ وجه گرایش غالب نیست. و یا حتی وزن زیادی ندارد. این گونه گرایشات در میان همان "دانشجویان مارکسیست" با صفات بسیار منفی "اکثریتی – توده ای" یاد میشوند، یعنی کسانی که با جمهوری اسلامی همکاری کرده اند. این روزها در دانشگاه های ایران کسی خواهان کم کردن شر کل رژیم اسلامی نباشد، اصولا چپ شناخته نمی شود، چه رسید به "چپ رادیکال"!
- چه در نقل بالا و چه در جاهای دیگر مقاله خانم نازیلا فاتحی دارد میکوشد از چپ در دانشگاه های ایران تصویر یک چپ سنتی، عقب مانده، شرق زده ، "ضد امپریالیست" و "ضد آمریکا" بدهد. چپ البته ضد کاپیتالیست هست، همانطور که خانم فتحی هم از قول یکی از دانشجویان میگوید، اما در عین حال بشدت مدرن و انترناسیونالیست و خواهان عالیترین دستاوردهای بشری و بخصوص دستاوردهای جوامع غرب است. آنچه که در ایران شرقی و عقب مانده و ناسیونالیست و پس مانده است، همانا نزد کسانی است که خانم فاتحی بعنوان "دمکراسی طلبان" از آنها یاد میکند. اینها حداکثر بخش پروغرب حکومت اسلامی و آدمکش حاکم بر ایران هستند. تا مغز استخوان سنتی، اسلام گرا، عقب مانده، ضد زن و ضد مظاهر انسانی تمدن بشریت امروزند. برعکس این همانا جریان اجتماعی چپ و سوسیالیسم در ایران است که بقول منصور حکمت ارزش های انسانی تمدن غرب و بالاترین دستاوردهای چپ اروپا را نمایندگی میکند. (1)
- برای اینکه اطمینان پیدا کنید این تصویر واقعی از چپ در ایران است به همان چند نقل کوتاهی که خانم فاتحی از دو دانشجوی چپ آورده است کمی دقت کنید. با وجود همه تخفیفاتی در آن داده شده است اما بازهم شما میتوانید بفهمید که : هیچ حکومت سوسیالیستی مدل آنها نیست، خواهان بهداشت رایگان و رفاه هستند ، خود را پیرو مارکس و انگلس و لنین میدانند و غیره. این نوع چپ به وضوح ربطی بر نوع کوبایی و ضد امپریالیستی ندارد. این چپ جدیدی است که از دل انقلاب 57 و بویژه به همت منصور حکمت نخست در قالب حزب کمونیست ایران، و سپس حزب کمونیست کارگری ایران عروج کرد. برای اینکه بدانید پایه های فکری مسلط بر این چپ نوین چیست خوبست نگاهی به برنامه "یک دنیای بهتر" (برنامه حزب کمونیست کارگری ایران) و دیگر نوشته حکمت بیندازید تا متوجه شوید چرا این دانشجویان چنین سخن میگویند.
اگر در حد همان وجدان شغلی تان هم به حقیقت وفادار هستید، اگر میخواهد خود را و دیگران را فریب ندهید، اگر میخواهید شناخت واقعی از چپ در ایران بدست بیاورید قبل از هرچیز یک نام را باید بویژه بخاطر بسپارید و بیشتر راجع به آن بدانید: منصور حکمت.
این آدرس سایت آثار اوست:
http://hekmat.public-archive.net/
---------------------------------------------
1) این قطعه کوتاهی از سخنرانی مشهور منصور حکمت است با عنوان "آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است؟" که در سال 2001 ایراد شده است. در رابطه با موضوع مورد بحث بسیار گویا است:
"... مهمترين سرمايه حزب کمونيست کارگرى اين است که يک حزب غربى است. بگذاريد اين را معنى کنم. حزبى است که ريشه هايش در انديشه و فرهنگ و مدنيت اروپاى غربى است. اين حزب اسلامى - ملى يک عده از جوامع شرقى نيست که عليه امپرياليسم قد علم کرده و ميخواهند دولت خودى درست کنند. اين ناسيوناليسم چينى نيست. اين فرهنگ بومى جائى نيست. اين حزب کارگر صنعتى آلمانى و انگليسى است که رهبرانش را بيرون داده و آن فرهنگ کاپيتاليستى را هضم کرده و نقاط مثبتش را هم شناخته و در خصومت فرهنگى و مدنى و نژادى هم با غرب نيست. اين اولين سرمايه اين جريان است. يعنى در ايران با پيروزى حزب کمونيست کارگرى، مدنيت غربى پيروز ميشود.
من نمیخواهم هيچ توهمى نسبت به مدنيت غربى تاکنونى بدست بدهم ولى هر کس که کلاهش را قاضى کند ميداند اجازه حرف زدن از اجازه حرف نزدن بهتر است. اگر کليسا برود نماز خودش را بخواند و در کار مردم فضولى نکند بهتر است. يا اگر زن و مرد آزاد باشند که هر مناسباتى با هم ميخواهند برقرار کنند و يا مرد با مرد و زن با زن و هر چه که الان در جامعه داريم مىبينيم، بهتر است از اينکه با چماق بر سر مردم بزنند. ما داريم ميبينيم که اگر اجازه بدهند که هر کس نقدش را به جامعه بگويد بهتر است و اينها همه دستاوردهاى مدنيت غربى است. جامعه شرقى از اين چيزها از خودش بيرون نداده است. حيف! کاش داده بود! ولى نداده است. به ما مربوط نيست. بالاخره نداده است و الان حزبى که ميخواهد برود آن آزادمنشى سياسى را بياورد پايش را روى مدنيت غربى گذاشته است. و اين خويشاوندى با غرب به نظر من در عميق ترين سطحى رابطه ما را با جهان آن دوره تعيين ميکند. و کارهائى را در حيطه اختيارات حزب کمونيست کارگرى قرار ميدهد که چينىها و کشورهاى متفرقهاى که در آن چپها سر کار آمدند، نمیتوانستند بکنند و آن اينست که در کشور را باز کند به روى غرب و خودش را در امتداد مدنيت غربى و نقد غربى به جهان، با يک جهان نگرى غربى مطرح کند و در نتيجه منهاى اختلاف سياسى روزمره با دولتهاى غربى که ممکن است پيش بيايد و يا پيش نيايد، به يک صلح عميقترى با مردم اروپاى غربى و امريکا برسد. شرايطى که هيچ کشورى در خاورميانه ندارد و نمیتواند هم داشته باشد.
اين امکان وجود دارد که پيروزى کمونيسم کارگرى در ايران حتى به صورت پيروزى مدنيت غربى، در غرب تصوير شود. براى چه؟ براى اينکه حزبى سر کار میآيد که همان روز اول برابرى زن و مرد، لغو مجازات اعدام، آزادى بى قيد و شرط سياسى، آزادى فعاليت رسانه هاى جمعى، آزادى مطبوعات، آزادى انتخابات و آزادى تشکيل احزاب و بيانيه حقوق بشر که سهل است فراتر از آن را، اعلام ميکند. بعد هم ميگويد تشريف بياوريد. و به هر کس که از آنجا عبور ميکند، در همان فاصلهاى که آنجا هست ميگويد بيائيد به هر چه ميخواهيد راى دهيد. افغانیها را جزء مردم آن کشور ميداند و به آنهاى ديگر هم ميگويد اگر به شما هجوم آوردند شما هم بلند شويد بياييد اينجا. يک کشورى ايجاد ميشود که به نظر میآيد دارد از يک سلسله ارزشهائى حرف ميزند که انسان غربى و آزاديخواه با آن خوانائى حس ميکند. فکر نميکند که اينها رفته اند فلسفه عرفانى شرق را احياء کردهاند. يا رفتهاند و دوباره باستان شناسى کردهاند و مثلاً فهميدهاند مزدک و مانى اين حرفها را زدهاند. يا ميخواهند عکس انوشيروان دادگر را از اين به بعد روى پولشان چاپ کنند (خنده حضار). ميگويند اينها به نيوتن احترام ميگذارند، به داروين احترام ميگذارند، به ليبراليسم غربى احترام ميگذارند، به مارکس و انگلس احترام ميگذارند، به جنبش کارگرى اين کشور احترام ميگذارند، به هنر آوانگارد، به ارزشهاى اخلاقى پيشرو احترام ميگذارند.
تنها کشورى در خاورميانه ميشود که کسى مزاحم آزادى جنسى کس ديگرى نيست. اولين کسانى که ممکن است جمع شوند و از اين دولت دفاع کنند، زنها هستند. سازمانهاى مدافع بخشهاى اقليت در اين کشورها هستند. کشورى است که مطلقا نژادپرست نيست و با تمايلات جنسى مردم کارى ندارد و همه آزادند حرفشان را بزنند. اين تصوير اگر منتقل شود بهترين ابزارى است براى اينکه جلوى توطئه بر عليه چنين حکومتى گرفته شود. نه فقط اين، بلکه خود اين مدنيت آنقدر با شکوه است که از فردا مردم ميگويند که درست شد. اگر شما بيائيد اين منشور را اعلام کنيد، توطئه کردن عليه حکومت در داخل و شوراندن مردم عليه آن، به شدت مشکل ميشود. ميگويند آخر ما در تظاهرات عليه چه حکومتى شرکت کنيم؟ تازه همينها ديروز همه زندانیها را آزاد کردند. مجازات اعدام را لغو کردند. آزادى مطبوعات را اعلام کردند. زن و مرد را برابر اعلام کردند. حقوق مدنى کودک را اعلام کردند و گفتند هر کس هر نوع موسيقى ميخواهد، بسازد و گوش کند. چرا من بيايم بر عليه اينها تظاهرات کنم؟ چى داريد ميگوئيد آقا جان؟ به نظر من اگر ما بتوانيم، اگر اين جنبش بتواند، به عنوان پيروزى يک فرهنگ بالاترى به قدرت برسد، آنوقت توطئه عليهش سخت است، منزوى کردنش سخت است، محاصره کردنش سخت است.
ممکن است فلان ژنرال آمريکائى به دنبال خط جنگ سردىاش هر کارى بخواهد بکند ولى توده مردم آن کشور میگويند که اين يک جامعه باز است و ميتوانى بروى و ببينى چه خبر است. چيز عجيبى نيست که پشت ديوار قايم کرده باشند و يک پرده رويش کشيده باشند که ميگوئى دارند توطئه ميکنند. آنجا قانون مخفى کردن اطلاعات دولتى ندارند، ما داريم. تو نميتوانى اسرار دولتى را اينجا بگوئى ولى آنجا ميگويند. ميتوانى در جلسه مجلس شرکت کنى و جلسه هيات وزيرانش را تلويزيون نشان ميدهد. چى داريد ميگوئيد؟ همه اين رسانه هاى خبرى آنجا دفتر دارند و حرفشان را ميزنند. به اين حکومت دسترسى هست. اين به اصطلاح غربیگرى و آزادانديشى حکومت و اينکه اين پيروزى جناح چپ اروپاست، پيروزى چپ اروپاست که در ايران تحقق پيدا ميکند، پيروزى چپ اروپا و انقلابیگرى اروپاست که در ايران تحقق پيدا ميکند، اولين گارانتى است.
به نظر من اينجاست که ما ميبينيم جدالهاى دو دهه بر سر اينکه کمونيسم چيست، ميتواند نتيجه سياسى ملموس داشته باشد. با خط "راه درخشان" نميشود در ايران انقلاب کرد و گرفت و ايستاد. با بحث کومه له، "پيشمرگه ی کومه له وک پولان" هم نميشود. با بحث سرمايه دارى مستقل و غيروابسته هم نميشود. با بحث بورژوازى ملى - مستقل نميشود. با بحث جنبش ملى - اسلامى نميشود. اگر شما کشورى درست کنيد که بگوئيد تروريست اگر بيايد اينجا من تحويل دادگاه بين المللىاش ميدهم و یا خودم جلوى روى همه محاکمهاش ميکنم، خيال غرب از اين بابت راحت ميشود. در نتيجه حمله کردن به آن کشور خيلى سختتر است...."
...........................................
رشد چپ رادیکال
بعنوان یک نیروی سیاسی در ایران
International Herald Tribune
۱۸ ژانویه ۲۰۰۸ ٬ ۲۸ دی ۱۳۸۶
نوشته: نازیلا فتحی در تهران
ترجمه : جمشید هادیان
jhadian@rogers.com
در اوائل دسامبر صحنه غیرمنتظره ای در دانشگاه تهران به نمایش درآمد: ۵۰۰ دانشجوی مارکسیست در اعتراض به سیاست های رئیس جمهور محمود احمدی نژاد عکس های چه گوارا را بر سر دست بلند کردند. گروه های کوچکتری از دانشجویان مارکسیست نمایش های اعتراضات مشابهی را در چند شهر دیگر بروی صحنه آوردند.
دولت حاضر اعتراض سیاسی٬ بخصوص اعتراضات سیاسی مرتبط با غرب را بشدت سرکوب کرده٬ اما چپ رادیکال٬ علیرغم پیام ضدمذهبی و ضددولتی اش٬ از آزادی نسبی برخوردار بوده است. تحلیل گران می گویند علت می تواند آن باشد که این چپ نیز٬ مانند خود دولت حاضر٬ اصلاحات لیبرالی را رد می کند.
سعید لیلاز٬ تحلیل گر ساکن تهران٬ می گوید "دولت از پنج سال پیش دست چپ را عملا باز گذاشت تا با لیبرال های مذهبی مقابله کند. اما این [سیاست] به نشر ویروس جدیدی انجامید".
در هفته های اخیر٬ رهبران جنبش مارکسیستی دستگیر شده اند٬ که می تواند نشانگر نگرانی دولت از ابعاد تظاهرات ها و رشد جذابیت ایدئولوژی یی باشد که عمیقا در تضاد با ایدئولوژی خود آن قرار دارد.
مراد صادقی٬ تحلیل گر سیاسی و سردبیر مجله گفتگو می گوید وجود اندیشه های چپ عجیب نبود٬ چیزی که مهم بود این بود که "این اندیشه ها به چه شکل رادیکالی ابراز وجود کرد". صادقی می گوید "اینها دارند نوعی رادیکالیزم برای ایجاد رفرم در مذهب و در وضعیت موجود را به نمایش می گذارند. رادیکالیزم وقتی بروز می کند که برنامه و دستورکاری وجود نداشته باشد".
حتی مخالفین احمدی نژاد نیز می گویند اجازه رشد دادن به جنبش مارکسیست دانشجوئی خطرناک است. بعنوان مثال٬ محمد خاتمی٬ رئیس جمهور سابق که با معیارهای ایران میانه رو محسوب می شود٬ اخیرا در مورد رشد گروه های چپ در دانشگاه ها ابراز نگرانی کرد. بنا به خبر خبرگزاری دولتی ایسنا٬ خاتمی وجود تشابهاتی میان وضع کنونی و جو مبارزاتی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ را یادآور شد و گفت پس از ممنوع شدن گروه های مذهبی توسط حکومت شاه٬ گروه های چپ به ترویج ایده مبارزه مسلحانه علیه شاه پرداختند.
دانشجویان چپ به زبان ضدامپریالیستی و علیه ایالات متحده صحبت می کنند و می گویند برنامه ای برای سرنگونی حکومت ایران ندارند. اما حکومت را یک رژیم کاپیتالیستی می دانند و سیاستمداران طرفدار دموکراسی را بورژوا قلمداد می کنند. یکی از اعضای گروه های چپ در بخش سخن سردبیر در یکی از نشریات شان بنام خاک نوشت "در این جنبش چپ٬ ما باید بر اساسی اندیشه های مارکس٬ انگلس و لنین حرکت کنیم" و تاکید کرد که اعضای این جنبش به "پایگاه توده ای و جنبش های اجتماعی رادیکال" نیاز دارند. عضو دیگری٬ که یک زن وبلاگ نویس ناشناس٬ نوشت "اصلاحات مرد. زنده باد انقلاب". یکی از رهبران [جنبش دانشجوئی چپ] که از ترس انتقام حکومت خواسته است نامش فاش نشود گفت "ما فکر می کنیم رژیم یک رژیم کاپیتالیستی و احمدی نژاد یک فاشیست واقعی است".
اعضای [جنبش دانشجوئی چپ] بیخدا هستند و به فقر در ایران و در سایر کشورها٬ از جمله کشورهای غربی٬ بشدت معترضند. می گویند هیچ کشور سوسیالیستی نمونه و سرمشق آنها نیست٬ و با دانشجویان طرفدار دموکراسی مخالفت می ورزند و آنها را متهم می کنند که می خواهند یک نظام غیر قابل اصلاح را اصلاح کنند.
معذالک٬ این دانشجویان برنامه و دستور کار مشخصی ندارند٬ و در بعضی موارد نیهیلیست بنظر می رسند. یکی از دانشجویان عضو گروه مارکسیت های رادیکال که خواسته است به اسم آیدا معرفی شود می گوید "ما فکر نمی کنیم در آینده نزدیک بتوانیم چیزی را عوض کنیم. اما بعنوان دانشجو فکر می کنیم بتوانیم دانشمان از طبقه٬ از سرمایه داری و برابری را به جامعه٬ و بویژه کارگران٬ منتقل کنیم". عضو دیگری بنام شاهین٬ بیست و یک ساله٬ که پدرش نیز مارکسیست بوده و بدست حکومت در سال ۱۹۸۸ اعدام شده٬ می گوید دانشجویان نهایتا خواستار "آموزش و پرورش رایگان٬ بهداشت و درمان رایگان٬ و دستمزد بالاتر برای کارگران" هستند.
تحلیل گران آشنا به گروه های سیاسی می گویند شروع ابراز وجود گرایشات چپ در میان دانشجویان به اوائل دهه هشتاد یعنی به زمانی برمی گردد که جنبش طرفدار دموکراسی متحمل عقب نشینی هائی شد و بسیاری از حامیان آن از توهم درآمدند.
دولت فعالیت های دانشجویان چپ را تا ماه آذر که سرکوب رهبران آنها را آغاز کرد نادیده گرفت.
در ایران نیز مانند بسیاری کشورهای دیگر٬ و با سابقه ای که به اواخر قرن نوزدهم بازمی گردد٬ اکثر روشنفکران تحت نفوذ اندیشه های مارکسیستی بوده اند. بخش بزرگی از ادبیاتی که از آن زمان ببعد به نگارش درآمده با افکار چپی عجین بوده است. اما مارکسیست ها هیچگاه در این کشور به قدرت نرسیدند. در پیروزی انقلاب ۵۷ نقش مهمی ایفا کردند٬ اما بزودی توسط اسلامیست ها به حاشیه رانده شدند و رهبران شان اجبارا راه تبعید و پناهندگی به کشورهای دیگر را در پیش گرفتند. بسیاری از آنان در سال ۱۳۶۷ اعدام شدند.
پس از سقوط شوروی در سال ۱۳۷۰ مقامات دولت ایران به تمامی آثار مارکس اجازه انتشار دادند. یک کتابفروش می گوید کتاب های چپی این روزها فروش خیلی خوبی دارد٬ و یکی از پرفروش ترین آنها کتاب هائی است که درباره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نوشته شده. کنفدراسیون یکی از فعالترین سازمان های اپوزیسیون طی دو دهه منتهی به انقلاب ۵۷ بود.
بنظر می رسد دولت اکنون بار دیگر تصمیم به سرکوب چپ گرفته است. تعداد دستگیری های [اخیر دانشجوئی] به چهل نفر رسیده٬ و همه آنها در زندان بدنام اوین بسر می برند.
حداقل سه گروه مارکسیستی در کشور وجود دارد. بنا به گفته دانشجویان یکی از این گروه ها٬ بنام مارکسیست های رادیکال٬ بیشترین تعداد هوادار را دارد. دو گروه دیگر گروه های کارگری هستند. آیدا دانشجوی مارکسیست رادیکال می گوید اولین باری که قوانین ضدزن کشور را رد کردم زمانی بود که هفت سال داشتم و باید برای پوشاندن موهایش حجاب اسلامی سر می کردم. می گوید "در کلاس دینی ما بعنوان زن همیشه عصبانی می شدیم از این که در کتاب ها می خواندیم رئیس خانواده مرد است".
رضا شریفی٬ سی و چهار ساله٬ رئیس شاخه جوانان حزب طرفدار دموکراسی مشارکت٬ می گوید برای دولت سخت است که در همان حال که در پی برقراری روابط بهتر با رهبران چپ [کشورهای دیگر] است به سرکوب دانشجویان مارکسیست دست بزند. او با اشاره به این رهبران٬ یعنی فیدل کاسترو در کوبا و هوگو چاوز در ونزوئلا٬ می گوید "دولت وقتی کاسترو و چاوز بهترین دوستانش شدند٬ راه را برای جنبش های چپ در کشور باز کرد". شریفی می گوید "ایده کلا این بود که هر کشوری که ضد آمریکا است طرف ماست. در نتیجه٬ تمام رهبران کمونیست بهترین دوستان جمهوری اسلامی شدند".
بعنوان یک نیروی سیاسی در ایران
International Herald Tribune
۱۸ ژانویه ۲۰۰۸ ٬ ۲۸ دی ۱۳۸۶
نوشته: نازیلا فتحی در تهران
ترجمه : جمشید هادیان
jhadian@rogers.com
در اوائل دسامبر صحنه غیرمنتظره ای در دانشگاه تهران به نمایش درآمد: ۵۰۰ دانشجوی مارکسیست در اعتراض به سیاست های رئیس جمهور محمود احمدی نژاد عکس های چه گوارا را بر سر دست بلند کردند. گروه های کوچکتری از دانشجویان مارکسیست نمایش های اعتراضات مشابهی را در چند شهر دیگر بروی صحنه آوردند.
دولت حاضر اعتراض سیاسی٬ بخصوص اعتراضات سیاسی مرتبط با غرب را بشدت سرکوب کرده٬ اما چپ رادیکال٬ علیرغم پیام ضدمذهبی و ضددولتی اش٬ از آزادی نسبی برخوردار بوده است. تحلیل گران می گویند علت می تواند آن باشد که این چپ نیز٬ مانند خود دولت حاضر٬ اصلاحات لیبرالی را رد می کند.
سعید لیلاز٬ تحلیل گر ساکن تهران٬ می گوید "دولت از پنج سال پیش دست چپ را عملا باز گذاشت تا با لیبرال های مذهبی مقابله کند. اما این [سیاست] به نشر ویروس جدیدی انجامید".
در هفته های اخیر٬ رهبران جنبش مارکسیستی دستگیر شده اند٬ که می تواند نشانگر نگرانی دولت از ابعاد تظاهرات ها و رشد جذابیت ایدئولوژی یی باشد که عمیقا در تضاد با ایدئولوژی خود آن قرار دارد.
مراد صادقی٬ تحلیل گر سیاسی و سردبیر مجله گفتگو می گوید وجود اندیشه های چپ عجیب نبود٬ چیزی که مهم بود این بود که "این اندیشه ها به چه شکل رادیکالی ابراز وجود کرد". صادقی می گوید "اینها دارند نوعی رادیکالیزم برای ایجاد رفرم در مذهب و در وضعیت موجود را به نمایش می گذارند. رادیکالیزم وقتی بروز می کند که برنامه و دستورکاری وجود نداشته باشد".
حتی مخالفین احمدی نژاد نیز می گویند اجازه رشد دادن به جنبش مارکسیست دانشجوئی خطرناک است. بعنوان مثال٬ محمد خاتمی٬ رئیس جمهور سابق که با معیارهای ایران میانه رو محسوب می شود٬ اخیرا در مورد رشد گروه های چپ در دانشگاه ها ابراز نگرانی کرد. بنا به خبر خبرگزاری دولتی ایسنا٬ خاتمی وجود تشابهاتی میان وضع کنونی و جو مبارزاتی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ را یادآور شد و گفت پس از ممنوع شدن گروه های مذهبی توسط حکومت شاه٬ گروه های چپ به ترویج ایده مبارزه مسلحانه علیه شاه پرداختند.
دانشجویان چپ به زبان ضدامپریالیستی و علیه ایالات متحده صحبت می کنند و می گویند برنامه ای برای سرنگونی حکومت ایران ندارند. اما حکومت را یک رژیم کاپیتالیستی می دانند و سیاستمداران طرفدار دموکراسی را بورژوا قلمداد می کنند. یکی از اعضای گروه های چپ در بخش سخن سردبیر در یکی از نشریات شان بنام خاک نوشت "در این جنبش چپ٬ ما باید بر اساسی اندیشه های مارکس٬ انگلس و لنین حرکت کنیم" و تاکید کرد که اعضای این جنبش به "پایگاه توده ای و جنبش های اجتماعی رادیکال" نیاز دارند. عضو دیگری٬ که یک زن وبلاگ نویس ناشناس٬ نوشت "اصلاحات مرد. زنده باد انقلاب". یکی از رهبران [جنبش دانشجوئی چپ] که از ترس انتقام حکومت خواسته است نامش فاش نشود گفت "ما فکر می کنیم رژیم یک رژیم کاپیتالیستی و احمدی نژاد یک فاشیست واقعی است".
اعضای [جنبش دانشجوئی چپ] بیخدا هستند و به فقر در ایران و در سایر کشورها٬ از جمله کشورهای غربی٬ بشدت معترضند. می گویند هیچ کشور سوسیالیستی نمونه و سرمشق آنها نیست٬ و با دانشجویان طرفدار دموکراسی مخالفت می ورزند و آنها را متهم می کنند که می خواهند یک نظام غیر قابل اصلاح را اصلاح کنند.
معذالک٬ این دانشجویان برنامه و دستور کار مشخصی ندارند٬ و در بعضی موارد نیهیلیست بنظر می رسند. یکی از دانشجویان عضو گروه مارکسیت های رادیکال که خواسته است به اسم آیدا معرفی شود می گوید "ما فکر نمی کنیم در آینده نزدیک بتوانیم چیزی را عوض کنیم. اما بعنوان دانشجو فکر می کنیم بتوانیم دانشمان از طبقه٬ از سرمایه داری و برابری را به جامعه٬ و بویژه کارگران٬ منتقل کنیم". عضو دیگری بنام شاهین٬ بیست و یک ساله٬ که پدرش نیز مارکسیست بوده و بدست حکومت در سال ۱۹۸۸ اعدام شده٬ می گوید دانشجویان نهایتا خواستار "آموزش و پرورش رایگان٬ بهداشت و درمان رایگان٬ و دستمزد بالاتر برای کارگران" هستند.
تحلیل گران آشنا به گروه های سیاسی می گویند شروع ابراز وجود گرایشات چپ در میان دانشجویان به اوائل دهه هشتاد یعنی به زمانی برمی گردد که جنبش طرفدار دموکراسی متحمل عقب نشینی هائی شد و بسیاری از حامیان آن از توهم درآمدند.
دولت فعالیت های دانشجویان چپ را تا ماه آذر که سرکوب رهبران آنها را آغاز کرد نادیده گرفت.
در ایران نیز مانند بسیاری کشورهای دیگر٬ و با سابقه ای که به اواخر قرن نوزدهم بازمی گردد٬ اکثر روشنفکران تحت نفوذ اندیشه های مارکسیستی بوده اند. بخش بزرگی از ادبیاتی که از آن زمان ببعد به نگارش درآمده با افکار چپی عجین بوده است. اما مارکسیست ها هیچگاه در این کشور به قدرت نرسیدند. در پیروزی انقلاب ۵۷ نقش مهمی ایفا کردند٬ اما بزودی توسط اسلامیست ها به حاشیه رانده شدند و رهبران شان اجبارا راه تبعید و پناهندگی به کشورهای دیگر را در پیش گرفتند. بسیاری از آنان در سال ۱۳۶۷ اعدام شدند.
پس از سقوط شوروی در سال ۱۳۷۰ مقامات دولت ایران به تمامی آثار مارکس اجازه انتشار دادند. یک کتابفروش می گوید کتاب های چپی این روزها فروش خیلی خوبی دارد٬ و یکی از پرفروش ترین آنها کتاب هائی است که درباره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نوشته شده. کنفدراسیون یکی از فعالترین سازمان های اپوزیسیون طی دو دهه منتهی به انقلاب ۵۷ بود.
بنظر می رسد دولت اکنون بار دیگر تصمیم به سرکوب چپ گرفته است. تعداد دستگیری های [اخیر دانشجوئی] به چهل نفر رسیده٬ و همه آنها در زندان بدنام اوین بسر می برند.
حداقل سه گروه مارکسیستی در کشور وجود دارد. بنا به گفته دانشجویان یکی از این گروه ها٬ بنام مارکسیست های رادیکال٬ بیشترین تعداد هوادار را دارد. دو گروه دیگر گروه های کارگری هستند. آیدا دانشجوی مارکسیست رادیکال می گوید اولین باری که قوانین ضدزن کشور را رد کردم زمانی بود که هفت سال داشتم و باید برای پوشاندن موهایش حجاب اسلامی سر می کردم. می گوید "در کلاس دینی ما بعنوان زن همیشه عصبانی می شدیم از این که در کتاب ها می خواندیم رئیس خانواده مرد است".
رضا شریفی٬ سی و چهار ساله٬ رئیس شاخه جوانان حزب طرفدار دموکراسی مشارکت٬ می گوید برای دولت سخت است که در همان حال که در پی برقراری روابط بهتر با رهبران چپ [کشورهای دیگر] است به سرکوب دانشجویان مارکسیست دست بزند. او با اشاره به این رهبران٬ یعنی فیدل کاسترو در کوبا و هوگو چاوز در ونزوئلا٬ می گوید "دولت وقتی کاسترو و چاوز بهترین دوستانش شدند٬ راه را برای جنبش های چپ در کشور باز کرد". شریفی می گوید "ایده کلا این بود که هر کشوری که ضد آمریکا است طرف ماست. در نتیجه٬ تمام رهبران کمونیست بهترین دوستان جمهوری اسلامی شدند".