مصطفی صابر
فکر کنم احساس مشترک همه ما باشد. احساس هرکس که خبر مرگ ابراهیم لطف الهی را شنید. خشم پی پایان، نفرت بی حد و مرز.
قتل و جنایت توسط جمهوری اسلامی زیاد دیده ایم. از اینکه صبح بلند میشدی و در روزنامه اسم دویست نفر را میخواندی که همانروز بعنوان "محارب با خدا" اعدام شده اند. تا به گلوله بستن کارگران خاتون آباد. تا مرگ اکبر محمدی ها، شوان قادری ها و خیلی و خیلی های دیگر. تا سنگسارهای وحشیانه، اعدام مجید در تهران در ملاء عام که تا لحظه آخر دژخیم را به مسخره میگرفت... اما کشتن ابراهیم تاثیر دیگری داشت.
یک دانشجو را در سنندج سر جلسه امتحان میگرند و یک هفته بعد به خانواده اش میگویند آنجا خاکش کرده ایم! خودکشی کرد. حق هم ندارید نبش قبر کنید و یا حتی موضوع را به کسی بگویید!
شاید به خاطر اینهمه قلدری و بی احترامی به جان و حرمت انسان، بخاطر اینهمه تحقیری که به همه ما شده است، اینقدر عصبانی و کلافه ایم. شاید بخاطر این است که دارید می بینید چند ده دانشجوی دیگر را همین یکی دو ماهه گرفته اند و آنطور توهین آمیز و خشن با خانواده هایشان برخورد میکنند که میخواهند عزیزانشان را ملاقات کنند. شاید به این خاطر که زندان و وزارت اطلاعاتشان را از طریق "کمیته انضباطی" به همه جا گسترش داده اند و دانشجویان را در تمام کشور تحت تعقیب قرار میدهند. شاید بخاطر این است که می بینی آنطرفتر دارند توطئه میکنند چطور محمود صالحی را بکشند. یا اینکه با قلدری و پررویی به یک رهبر معلمان که راس تظاهرات های پارسال بود، سه سال حکم زندان میدهند. شاید به خاطر اینکه می بینی بسیاری از افراد مردم بندر ترکمن را از روی نوع ماشین و موتور سیکلت میگیرند و به زندان میبرند. مثل دوره نازی ها! شاید بخاطر کل بساط باور نکردنی جنایت است که قتل ابراهیم چنین قلب آدم را میفشرد. و پیش خود فکر میکند از این نباید گذشت، باید کاری کرد!
در رابطه با "کاری که باید کرد" فکر نکنم لازم به توضیح زیادی باشد. هرکجا که هستید چه در ایران و چه در خارج ایران، حتما کاری از دستتان برمی آید. با همکاران ها و همکلاسی ها و همه محله ای ها صحبت کنید. می بینید آنها هم کمابیش همین حس را دارند. این احساس مشترک را میتوان به اعتراض مشترک ارتقاء داد. خانواده های دانشجویان زندانی و جمع هایی از دانشجویان یک هفته همبستگی (13 تا 20 بهمن) با دانشجویان و زندانیان سیاسی اعلام کرده اند. ببینید چطور میتوانید در این هفته اعتراض کنید و خواهان آزادی زندانیان سیاسی شوید. اگر نویسنده ایت با قلم تان، اگر هنرمندیت با هنرتان خلاصه با هر وسیله ای که دارید جامعه وسیع پیرامونتان را مطلع کنید، و به اعتراض بکشانید. اگر فعال سیاسی هستید و با گروه و سازمانی کار میکنید، چه بهتر، بیایید سعی کنیم که در این هفته همبستگی وسیع ترین اعتراض به این زندان مخوف جمهوری را سازمان دهیم. خیلی کارها میشود کرد و حزب ما مصمم قدم جلو گذاشته است. شما هم همین کار را بکنید.
این رژیم جز با کشتن و ایجاد رعب و وحشت یک روزهم نگذرانده. اکنون که بحران جمهوری اسلامی در همه ابعاد شدت یافته بیش از هر زمان به این "ریسمان الهی" اش آویزان شده اند. در واقع تشدید بگیر و ببندها که مرگ ابراهیم لطف الهی دانشجوی سنندجی خصلت نمای آنست، "حمله پیشگیرانه" رژیم از بیم آینده خود است. اینها برای بقاء بهر چیز چنگ می اندازند. آنچه که متوقف شان میکند اعتراض ما و آوردن نیروی هرچه وسیعتری در ایران و جهان است.
18 ژانویه 2008
فکر کنم احساس مشترک همه ما باشد. احساس هرکس که خبر مرگ ابراهیم لطف الهی را شنید. خشم پی پایان، نفرت بی حد و مرز.
قتل و جنایت توسط جمهوری اسلامی زیاد دیده ایم. از اینکه صبح بلند میشدی و در روزنامه اسم دویست نفر را میخواندی که همانروز بعنوان "محارب با خدا" اعدام شده اند. تا به گلوله بستن کارگران خاتون آباد. تا مرگ اکبر محمدی ها، شوان قادری ها و خیلی و خیلی های دیگر. تا سنگسارهای وحشیانه، اعدام مجید در تهران در ملاء عام که تا لحظه آخر دژخیم را به مسخره میگرفت... اما کشتن ابراهیم تاثیر دیگری داشت.
یک دانشجو را در سنندج سر جلسه امتحان میگرند و یک هفته بعد به خانواده اش میگویند آنجا خاکش کرده ایم! خودکشی کرد. حق هم ندارید نبش قبر کنید و یا حتی موضوع را به کسی بگویید!
شاید به خاطر اینهمه قلدری و بی احترامی به جان و حرمت انسان، بخاطر اینهمه تحقیری که به همه ما شده است، اینقدر عصبانی و کلافه ایم. شاید بخاطر این است که دارید می بینید چند ده دانشجوی دیگر را همین یکی دو ماهه گرفته اند و آنطور توهین آمیز و خشن با خانواده هایشان برخورد میکنند که میخواهند عزیزانشان را ملاقات کنند. شاید به این خاطر که زندان و وزارت اطلاعاتشان را از طریق "کمیته انضباطی" به همه جا گسترش داده اند و دانشجویان را در تمام کشور تحت تعقیب قرار میدهند. شاید بخاطر این است که می بینی آنطرفتر دارند توطئه میکنند چطور محمود صالحی را بکشند. یا اینکه با قلدری و پررویی به یک رهبر معلمان که راس تظاهرات های پارسال بود، سه سال حکم زندان میدهند. شاید به خاطر اینکه می بینی بسیاری از افراد مردم بندر ترکمن را از روی نوع ماشین و موتور سیکلت میگیرند و به زندان میبرند. مثل دوره نازی ها! شاید بخاطر کل بساط باور نکردنی جنایت است که قتل ابراهیم چنین قلب آدم را میفشرد. و پیش خود فکر میکند از این نباید گذشت، باید کاری کرد!
در رابطه با "کاری که باید کرد" فکر نکنم لازم به توضیح زیادی باشد. هرکجا که هستید چه در ایران و چه در خارج ایران، حتما کاری از دستتان برمی آید. با همکاران ها و همکلاسی ها و همه محله ای ها صحبت کنید. می بینید آنها هم کمابیش همین حس را دارند. این احساس مشترک را میتوان به اعتراض مشترک ارتقاء داد. خانواده های دانشجویان زندانی و جمع هایی از دانشجویان یک هفته همبستگی (13 تا 20 بهمن) با دانشجویان و زندانیان سیاسی اعلام کرده اند. ببینید چطور میتوانید در این هفته اعتراض کنید و خواهان آزادی زندانیان سیاسی شوید. اگر نویسنده ایت با قلم تان، اگر هنرمندیت با هنرتان خلاصه با هر وسیله ای که دارید جامعه وسیع پیرامونتان را مطلع کنید، و به اعتراض بکشانید. اگر فعال سیاسی هستید و با گروه و سازمانی کار میکنید، چه بهتر، بیایید سعی کنیم که در این هفته همبستگی وسیع ترین اعتراض به این زندان مخوف جمهوری را سازمان دهیم. خیلی کارها میشود کرد و حزب ما مصمم قدم جلو گذاشته است. شما هم همین کار را بکنید.
این رژیم جز با کشتن و ایجاد رعب و وحشت یک روزهم نگذرانده. اکنون که بحران جمهوری اسلامی در همه ابعاد شدت یافته بیش از هر زمان به این "ریسمان الهی" اش آویزان شده اند. در واقع تشدید بگیر و ببندها که مرگ ابراهیم لطف الهی دانشجوی سنندجی خصلت نمای آنست، "حمله پیشگیرانه" رژیم از بیم آینده خود است. اینها برای بقاء بهر چیز چنگ می اندازند. آنچه که متوقف شان میکند اعتراض ما و آوردن نیروی هرچه وسیعتری در ایران و جهان است.
18 ژانویه 2008